تبلیغات
ღبلوم عشق منღ - چنتکس لیلا

شلام بچه ها امروز براتون راجب ایشا می نویسم
 نظر نشه فراموش
چنتکس ایشا

همان طور که تو خلاصه ی داستان وینکس خوندید بلتور سعی داشت که همه ی مجیک های جهان رو برای خودش کنه یه روز با جادوی خودش  اب دریا یی که ایشا پرنسس اونجا بود رو سیاه کرد و سربازانش را به دیو تبدیل کرد .ایشا نگران شد و به اونجا رفت وقتی به مدرسه برگشت داستان رو برای بقیه طعریف کرد. اون ها نمی دونستند که بلتور برگشته .اخه 17 سال بود که یخ زده بود . همه به اونجا رفتند وقتی داشتند پرواز می کردند ایسی دارسی واسترمی اومدند و با ان ها جنگیدند ایسی بلوم رو توی اب پرت کرد و ناگهان یک قلعه از اب اومد بیرون که بلوم اون رو بود. بلتور داشت با حرف ها ی خودش بلوم رو گیج می کرد و می خواست یه کاری کنه که ایشا رو بکشه یهو ایشا می پره وسط و بلتور سعی می کنه اونو بکشه ولی نمی تونه بنا بر این اونو کور می کنه ایشا دیگه نمی تو نست جایی رو ببینه. بعد وقتی که جنگ تموم شد یه پری دریایی از اب اومدت بیرون و به ایشا گفت که بلتور مادر منم که ملکه ی پری دریایی هات رو گرفته. ایشا و بچه ها به دریا  می رن و مادرشو پیدا می کنند وا اونو نجات می دن بعد ملکه می گه که من  می تونم بینایی تو رو سر جایش بیارم ایشا هم گفت که واقعا گفت بله ولی تو راه بیرون رفتن از اب یه هشت پا دنبال ان ها می کنه و ملکه رو می کشه فقط اون عصای جادویی تا قبل از غروب کار میکرد بنابر این چند ثانیه قبل از غروب ایشا مادر رو زنده کرد و خودش هم کور موند  اون موقع بود که چنتکسشو گرفت و بعد به مدرسه بگشتند میس فرگاندا که مدیر مدرسه بود با جادوی ایشا و خودش بیناییشو سر جاش اوردند و تونست ببینه ایشا اولین نفری بود که چنتکیس گرفت فعلا بای